کد خبر: ۱۵۴۳
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۸ - ۰۲:۰۵
بازخوانی روانشناسانه یک حادثه تلخ
ساعت ۷ صبح دوشنبه ۲ دی، صدای فریاد‌های زن میانسال ساکنان کوچه مظاهری در خیابان آذربایجان را وحشت زده کرد. بلافاصله همسایه‌ها خود را به خانه این زن در طبقه دوم ساختمان شماره یک رسانده و با جسد دو دختر جوان در سالن پذیرایی مواجه شدند.
درست است  که صفحه حوادث برای مردم همیشه جذاب بوده است، اما روانشناسان و روانکاوان به دلیل شغل خود همیشه در صفحه حوادث اند. آنها به دنبال یافتن چرایی وقوع جرم اند.
داستان امروز صفحه حوادث نیز کم از این مجموعه ندارد. ابتدا خبر را بخوانید تا بعد کمی در مورد آن صحبت کنیم.
ساعت ۷ صبح دوشنبه ۲ دی، صدای فریاد‌های زن میانسال ساکنان کوچه مظاهری در خیابان آذربایجان را وحشت زده کرد. بلافاصله همسایه‌ها خود را به خانه این زن در طبقه دوم ساختمان شماره یک رسانده و با جسد دو دختر جوان در سالن پذیرایی مواجه شدند.
 
مأموران کلانتری ۱۲۹ جامی با اطلاع از این ماجرا راهی محل شده و پس از بررسی اولیه در تماس با بازپرس کشیک قتل پایتخت و تیم بررسی صحنه جرم، مرگ مشکوک دو دختر را اعلام کردند. در ادامه تحقیقات مادر این دو دختر به بازپرس جنایی گفت: خانه‌مان یک خوابه است و دخترهایم داخل سالن پذیرایی می‌خوابند.
 
ساعت ۷ صبح به سراغ دختر بزرگم رفتم تا او را بیدار کنم که متوجه شدم بدنش یخ کرده است. خیلی ترسیدم. به سراغ دختر دیگرم رفتم، بدن او هم بشدت سرد بود. فکر می‌کنم دخترهایم بر اثر گازگرفتگی جان باخته‌اند.


شوهر این زن نیز که خود را معلم بازنشسته معرفی کرد ادعای همسرش را تأیید کرد. اما در بررسی‌های بازپرس جنایی و کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت مدارکی به‌دست آمد که نشان می‌داد دو دختر بر اثر گاز گرفتگی نمرده‌اند. متخصصان پزشکی قانونی نیز در معاینات اولیه اعلام کردند که آثار موجود در بدن این دو دختر با خونمردگی و آثار گازگرفتگی مطابقت ندارد.

بدین ترتیب احتمال قتل آن‌ها قوت گرفت و بازپرس غلامی از شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران بار دیگر به تحقیق از پدر و مادر آن‌ها پرداخت. مرد میانسال که با مدارک پلیسی قضایی مواجه شده بود درنهایت به قتل دو دخترش اعتراف کرد.
 
وی در تحقیقات گفت: دخترانم را خودم کشتم، مدت‌ها بود که با دو دخترم مشکل داشتم و این اختلافات خانوادگی روز به روز بیشتر می‌شد. درنهایت تصمیم به قتل آن‌ها گرفتم. شب حادثه داخل نوشیدنی آن‌ها قرص ریختم. دخترانم پس از خوردن شربت مسموم خوابیدند و دیگر بیدار نشدند.
 
طبق نقشه‌ای که از قبل با همسرم کشیده بودیم، صبح همسرم شروع به سر و صدا کرد تا به همسایه‌ها اعلام کند که دخترهایم بر اثر گازگرفتگی جان باخته‌اند.


یکی از همسایه‌های این خانواده نیز گفت: این خانواده دو ماه قبل به این خانه نقل مکان کرده و مستأجر بودند. در این مدت اصلاً آن‌ها را ندیده بودیم. همسرش به ما گفته بود که یک دختر دانش‌آموز و یک دختر دانشجو دارد. اما ظاهراً آن‌ها سه دختر دارند که یکی از آن‌ها زمان حادثه در خانه نبوده و دو دختر دیگرش خانه بودند.
 
او ادامه داد: ساعت ۷ صبح بود که با سر و صدای زن همسایه خودمان را به آپارتمانشان رساندیم. او گریه می‌کرد و روی جسد دو دخترش پتو کشیده بود. اول به ما گفتند گازگرفتگی است، اما وقتی پلیس و بازپرس آمد و یک سری تحقیقات کردند، مشخص شد که قتل بوده است و دو دختر به‌دست پدرشان کشته شده‌اند.
این خبر را دیروز در صفحه حوادث روزنامه ایران خواندم و برایم واقعا عجیب بود. به این صحنه توجه کنید یک معلم و یک پدر اقدام به قتل دو دخترش کرده و مادر خانواده نیز در این راه سکوت کرده است. البته بنده به این شخص دسترسی ندارم اما بدون تردید می توانم بگویم که قاتل از اختلال دو قطبی و یا با احتمال بیشتر افسردگی رنج می برد. همچنین با توجه به اتفاق به وجود آمده به احتمال زیاد قاتل در دوران کودکی با خشونت خانگی آشنا شده است. نتیجه این امر یک تصمیم نسنجیده و نادرست است که موجب شد تا فرد دست به این اقدام بزند.
اما در مورد مادر خانواده افسردگی بی شک عامل و نتیجه این اقدام اوست. ضمن اینکه این فرد به شدت از کبود اعتماد به نفس رنج می برد. پس به احتمال زیاد در سنین کودکی و نوجوانی ازدواج کرده است. مادر خانواده در صورت داشتن اعتماد به نفس می توانست جلوی این اقدام همسر خود را بگیرد. البته ناگفته نماند که این ها همه حدس است و نتیجه درست را تنها در مصاحبه های رودررو می توان به دست آورد. 
تاکنون بارها و بارها از ضرورت مراجعه به مشاور و روانشناس به منظور کاهش مشکلات روانی سخن گفته ام با این حال متاسفانه هنوز در کشورمان افراد ضمن دادن مشاوره های غلط دیگران را از این امر باز می دارند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: