کد خبر: ۱۵۶۷
تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۳۹۸ - ۱۳:۰۶
پسر جوان هنگام فرار با ماشین پلیس، مامور کلانتری و یک رهگذر را زیر ‏گرفت
حبس در ایام عید برایش مثل یک کابوس وحشتناک بود. خاطرات تلخ پشت ‏میله‌های زندان، سهیل را از ماموران پلیس ترسانده بود. ترسی که درنهایت برایش ‏دردسر ساز شد و او را دوباره به زندان برگرداند. وقتی در خیابان ماموران کلانتری به ‏خودروی او مشکوک شدند، تصمیم گرفت هرطور شده فرار کند...
روزنامه شهروند: حبس در ایام عید برایش مثل یک کابوس وحشتناک بود. خاطرات تلخ پشت ‏میله‌های زندان، سهیل را از ماموران پلیس ترسانده بود. ترسی که درنهایت برایش ‏دردسر ساز شد و او را دوباره به زندان برگرداند. وقتی در خیابان ماموران کلانتری به ‏خودروی او مشکوک شدند، تصمیم گرفت هرطور شده فرار کند. پسر جوان با این‌که ‏هیچ جرمی مرتکب نشده بود، پشت فرمان خودروی کلانتری ١٠٢ پاسداران نشست، ‏پایش را روی پدال گاز گذاشت و بی‌آنکه به جلو توجه کند، با سرعت جنون‌آمیزی فرار ‏کرد. فراری خونین که به مجروح شدن، مامور کلانتری و یک رهگذر ختم شد. سهیل ‏نه موادی همراهش بود و نه اموال مشکوکی؛ اگر همانجا می‌ماند ماموران پس از ‏بازرسی او را رها می‌کردند، با این حال در آن ١٠دقیقه، خاطرات زندان برایش تداعی ‏شد. به یاد عید‌سال گذشته افتاد که در زندان هم‌سلولی‌هایش او را مجبور به نظافت ‏می‌کردند. هشت ماه طاقت فرسایی را در زندان گذرانده بود. تازه حدود پنج ماهی ‏می‌شد که آزاد شده بود. نمی‌خواست دوباره پشت میله‌ها برگردد. اما سهیل با اشتباهی ‏که مرتکب شد دوباره به سلولش بازگشت. به احتمال زیاد عید امسال را هم باید در ‏آن‌سوی میله‌ها بگذراند. پسر ثروتمندی که وقتی داشت با خودروی «اچ سی کراس» ‏خود در خیابان‌ها پرسه می‌زد، از سوی ماموران کلانتری متوقف شد. این پسر ‏سی‌وپنج‌ساله حالا دستبند به دست در دادسرای ویژه سرقت از ماجرای اعتیادش تا ‏حبس و خاطرات تلخ آن می‌گوید:   «ما از خانواده ثروتمندی هستیم. پدرم تاجر پولدار ‏است. زندگی خوبی داشتم. تا این‌که پنج‌‌سال پیش با یک زن آشنا شدم. بعد از مدتی ‏ارتباط دلباخته او شدم. تا جایی‌که تصور می‌کردم دیگر نمی‌توانم بدون او زندگی کنم. ‏همین رابطه زندگی مرا نابود کرد. من تا پای اعتیاد رفتم. آن زن خودش اعتیاد داشت ‏و مرا هم معتاد کرد. بعد از آن روز بود که دیگر روی خوش زندگی را ندیدم.»‏
سهیل سال‌ها اعتیاد داشت و این اعتیاد آن‌قدر زیاد بود که بیشتر مواقع مواد مخدر با ‏خود حمل می‌کرد.‌سال گذشته وقتی مقدار زیادی مواد مخدر همراهش بود، او را ‏دستگیر کردند. سهیل برای نخستین بار به زندان افتاد. مواد مخدری که همراهش بود، ‏مقدار کمی نبود. با این حال چون سهیل سابقه‌ای نداشت و بار اولش بود که به زندان ‏می‌رفت، به او تخفیف دادند و به هشت ماه زندان محکوم شد. هشت‌ماهی که برایش به ‏سختی گذشت. پدر و مادر سهیل برای ادب کردن او، اقدامی برای مرخصی‌اش در شب ‏عید نکردند. این پسر جوان ایام نوروز را هم در زندان ماند. هنوز هم وقتی از خاطرات ‏آنجا حرف می‌زند، می‌ترسد:   «چون بار اولم بود که به زندان می‌رفتم از همه چیز می‌ترسیدم. اصلا خلاف و زندان را تجربه نکرده بودم. از همه ‏وحشت داشتم. هم بندی‌هایم وقتی این حالت‌های مرا دیدند، سوءاستفاده کردند. تا ‏می‌توانستند از من بیگاری کشیدند. مجبورم می‌کردند نظافت کنم. زمین بشویم، توالت ‏تمیز کنم. خلاصه یک خواب راحت نداشتم. مرتب کابوس می‌دیدم که دارند مرا خفه ‏می‌کنند. از همه آدم‌های آن‌جا می‌ترسیدم. هشت ماه عذاب کشیدم تا این‌که آزاد شدم. ‏اما بعد از آزادی هم حال من خوب نشد. از مامور وحشت داشتم. این ترس همیشه ‏همراهم بود. با این حال نتوانستم اعتیادم را کنار بگذارم. مجبور بودم هر طور شده ‏مواد تهیه کنم.»‏
پنج ماهی می‌شود که سهیل از زندان آزاد شده است. آن روز برای تهیه مواد مخدر از ‏خانه بیرون رفته بود که چنین اتفاقی رخ داد. یک مامور و یک رهگذر را راهی ‏بیمارستان کرد و خودش هم به زندان برگشت:   «ساعت ١٢ شب پنجشنبه بود. برای ‏تهیه مواد از خانه بیرون رفتم. اما در راه ماموران کلانتری به من دستور توقف دادند. به ‏خودروام مشکوک شده بودند. خیلی ترسیدم. مرا از ماشین خودم پیاده و سوار ‏خودروی کلانتری کردند. یک مامور و یک سرباز بودند. نمی‌دانستم باید چکار کنم. ‏هیچ موادی همراهم نبود. با این حال می‌ترسیدم. از زندان وحشت داشتم. نمی‌دانم چه ‏شد که در یک لحظه پشت فرمان خودروی کلانتری نشستم. درحالی‌که آنان خودروی ‏مرا بازرسی می‌کردند، ماشین را روشن کردم و پا به فرار گذاشتم. همان لحظه مامور ‏کلانتری متوجه شد و سعی کرد مرا متوقف کند. اما او را زیر گرفتم. در راه یک رهگذر ‏جلویم سبز شد. نتوانستم ماشین را کنترل کنم. به او هم صدمه زدم. تا این‌که با یک ‏خودروی تیبا که کنار خیابان پارک شده بود تصادف کردم و دستگیر شدم. حالا دوباره باید ‏به زندان برگردم. آن هم وقتی که به ایام عید نزدیک شده‌ایم.»
بعد از این حادثه مامور کلانتری پاسداران و رهگذر زخمی، به بیمارستان منتقل شدند ‏و پسر جوان نیز راهی زندان شد. ‏

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: