کد خبر: ۱۶۶۰
تاریخ انتشار: ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ - ۱۱:۰۱
تجربه شخصی
یک تصویر تیره و تار و انسان هایی که به سختی راه می روند البته با یک آهنگ درام بسیار غمناک؛ اینها تصاویری هستند که اغلب در سریال ها و فیلم ها به عنوان نشانه های افسردگی نشان داده می شوند. با این حال مثل بسیاری از موارد آن چیزی که در فیلم ها نشان داده می شود با چیزی که در واقعیت وجود دارد از زمین تا آسمان متفاوت است. اغلب افرادی که به افسردگی مبتلا هستند حتی خودشان از بیماری شان مطلع نیستند چه برسد به کسانی که در کنارشان هستند.

یک تصویر تیره و تار و انسان هایی که به سختی راه می روند البته با یک آهنگ درام بسیار غمناک؛ اینها تصاویری هستند که اغلب در سریال ها و فیلم ها به عنوان نشانه های افسردگی نشان داده می شوند. با این حال مثل بسیاری از موارد آن چیزی که در فیلم ها نشان داده می شود با چیزی که در واقعیت وجود دارد از زمین تا آسمان متفاوت است. اغلب افرادی که به افسردگی مبتلا هستند حتی خودشان از بیماری شان مطلع نیستند چه برسد به کسانی که در کنارشان هستند.

هارلی کرنل نویسنده حوزه سلامت روان که خود به افسردگی مبتلا شده بوده برای آنکه تفاوت این دو تصویر را نشان دهد اقدام به دسته بندی حالات و ویژگی های دوره افسردگی خود کرده است. در ادامه این موارد را بررسی می کنیم.

صدای درون ذهن تان خیلی بدجنس می شود

همه در ذهن شان درگیر هستند اما این که صداهای ذهن تان و افکاری که به سراغ تان می آید آزارتان دهد مسئله ناجوری است. این که مدام ذهن تان به شما بگوید که نمی توانید این کار را انجام دهید و حالتان خوب نیست واقعا خطرناک است.



عادت های روزانه تان رو به فراموشی می رود

عادت های روزانه ساده تان را هم به دست فراموشی می سپارید. برای من تلنبار شدن ظرف ها در سینک اتفاق ناخوشایندی بود. اما در طول دوره افسردگی گاهی تمام ظرف ها در سینک بودند و برای وعده غذایی من تنها به چند تکه پنیر اکتفا می کردم.

مسواک زدن و دوش گرفتن را هم کنار می گذارید

در طول دوره افسردگی به شدت نسبت به وضعیت ظاهر و البته بهداشت شخصی بی تفاوت شده بودم و عادات روزانه مسواک زدن و دوش گرفتن را کنار گذاشته بودم.

حتی نسبت به انجام دادن کارهای کوچک هم بی تفاوت هستید

من حتی داروهای دوره درمانم را به صورت غیرحضوری دریافت می کردم و حتی برای دریافت آنها حاضر به رفتن به داروخانه هم نبودم. من حتی خریدهای معمولی از مغازه ها را کنار گذاشته بودم.

حس گناه داشتم

شاید بخندید ولی من حتی نسبت به گربه خود نیز احساس گناه می کردم. فکر می کنم این مسئله نشان می دهد تا چه حد نسبت به اطرافیان خودم احساس گناه داشتم.



همیشه خسته هستید اما حتی شب ها هم نمی توانید بخوابید

گفتم که انرژی برای حتی ساده ترین کارها نداشتم با این حال همیشه احساس خستگی می کردم. این در حالی بود که اکثر شب ها از شدت بی خوابی کلافه می شدم.

دیگر به تماس ها و پیام ها پاسخ نمی دهید

وقتی که حتی حسی برای بیرون رفتن و خرید کردن تکه های پنیر هم نداشتم چگونه می توانم به شروع یک گفتگو فکر کنم. در نتیجه خیلی زود متوجه شدم که دیگر پاسخ دوستانم را نمی دهم و تماس ها و پیام هایشان را بدون جواب می گذارم.

خیلی حساس می شوید و هر چیزی شما را آزار می دهد

شاید بعضی از مردم در زمان افسردگی حس متفاوتی داشته باشند اما من به شدت نسبت به محیط اطرافم تحریک پذیر شده بودم و هرچیزی آزارم می داد.

تمرکز کردن برایتان خیلی سخت می شود

من نمی توانستم زیاد مطالعه کنم و فیلمی را تا انتها ببینم. حتی دیدن یک قسمت از سریال بازی تاج و تخت هم برای من به شدت سخت بود و کلا هر چیزی که به تمرکز معمولی احتیاج داشت بیش از توانایی من بود.



مصرف الکل بیشتر شده بود

خوب بعضی الکل را می خورند تا نسبت به اطرافشان بی تفاوت شوند. این همان چیزی است که بعضی نیاز دارند اما من در طول دوره افسردگی به شدت الکل می نوشیدم.


منیع: webmd

برچسب ها: افسردگی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: